دین و زندگی اول تا چهارم متوسطه-علمی - آموزشی

دین و زندگی اول تا چهارم متوسطه-علمی - آموزشی

خلاصه دروس و سوالات دین و زندگی اول تا سوم دبیرستان و پیش دانشگاهی
دین و زندگی اول تا چهارم متوسطه-علمی - آموزشی

دین و زندگی اول تا چهارم متوسطه-علمی - آموزشی

خلاصه دروس و سوالات دین و زندگی اول تا سوم دبیرستان و پیش دانشگاهی

اهم مطالب و سوالات درس ۱۴دین و زندگی اول متوسطه

درس چهاردهم (14)دین و زندگی 1 :   همدلی و همراهی

1. آدم بی دوست فقیر ترین آدم هاست .

2. انسان عاجز کسی است که نتواند با کسی دوست شود و عاجز تر از او کسی است که دوستانی راهم که دارد از دست بدهد .

3. دوست آئینه انسان است .

4. دوست خوب بی جهت از انسان تعریف و تمجید نمی کند . از گفتن نقص ها دریغ ندارد اما هرگز دوستش را تحقیر نمی کند حرف او از دوستی منافع شخصی نیست .

5. محبوب ترین دوست ها کسانی هستند که عیب آدمی را به او هدیه کنند .

6. دوستی شدید انسان را شبیه دوست خود می سازد .

7. انسان خوشبخت کسی است که با انسانهای کریم هم صحبت باشد .

8. انسان زیبایی ها و خوبی ها را دوست دارد و وقتی که فکر کند آن زیبایی و خوبی در کسی وجود دارد به اوعلاقه مند می شود .

9. دوستان واقعی یاد خدا را در دل زنده می کنند . آنان به زیبایی خرد آراسته اند . خیانت کار و سخن چین و ستمگر نیستند .  

10.عامل تنهایی و نداشتن دوست در انسان  : یکی از عوامل مهم خودخواهی خود انسان است و عامل دیگر خود کم بینی او .

11. دوست خوب را به آئینه تشبیه می کنند  زیرا مانند آئینه از انسان تعریف نابجا نمی کند . از نشان دادن نقص ها همچون آئینه دریغ ندارد .

امام صادق (ع) :  « محبوب ترین برادران پیش من کسی است که عیب های مرا به من هدیه دهد . »

امام علی (ع) :  « خوشبخت ترین انسانها کسانی هستند که با کریمان ، ندیم و هم صحبت اند » .

چه دوستی قابل اعتماد است  :  

 1. اهل گناه نیست بلکه از گناه دیگران نیز ناراحت می شود 2اهل شرارت نیست3. اهل دروغ نیست . 

سوالات مهم درس چهاردهم دین و زندگی اول متوسطه

1- خطرهای دوستی بدون معیار را بنویسید ؟

2-از نظر امام علی (ع) عاجزترین مردم کیست؟و خوشبخت ترین مردم چه کسی است؟

3- تا ثیر دوست و دوستی را روی انسان شرح دهید ؟

4- دوستان و محبوبات تام و تمام ما چه کسانی هستند؟

5- نشانه ی رشد فکری چیست ؟ و امام صادق (ع) در این زمینه چه می فرماید ؟

6-عا مل تنهایی ونداشتن دوست در انسان چیست؟

7-از شعر زیر در زمینه ی دوستی چه نکته ای می آموزیم؟ آیینه چون عیب تو بنمود را ست // خود شکن آیینه شکستن خطا ست

8- چرا انسان به دوست نیازمند است؟

9-اگر یاد آوری عیبها را از جانب دو ست   هدیه   بدانیم و بپذیریم نشانه ی .................ا ست.

الف-ترسو بودن         ب-سلطه پذیری         ج- رشد فکری        د- غرور و خود خواهی

10-سخن رسول خدا (ص) در باره تأثیر دوستی را بنویسید ؟

11- چرا کسی یا چیزی را دوست می داریم؟

12-- یک دوست خوب در باره ی خطا ی دوستش چه رفتاری باید داشته باشد؟
13- با توجه به سخن امام علی ( ع ) عاجز ترین مردم در رابطه با دوست چه کسی است.؟
14- به چه دوستی می توان اعتماد کرد. (چهار مورد )
15- مفسدین این عالم بدنبال چه چیزی هستند ؟ وظیفه ما در این باره چیست ؟

16-دوست خوب به چیزی تشبیه شده است ؟

داستان ابلیس و عابد

 ابلیس و عابد

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند : فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند !!!عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند... ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت : ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!عابد گفت : نه، بریدن درخت اولویت دارد... مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.ابلیس در این میان گفت : دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است ...عابد با خود گفت : راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم ، و برگشت...
بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت ، روز دوم دو دینار دید و برگرفت ، روز سوم هیچ پولی نبود!خشمگین شد و تبر برگرفت و به سوی درخت شتافت ... باز در همان نقطه ، ابلیس پیش آمد و گفت: کجا؟!عابد گفت: می روم تا آن درخت را برکنم
!
ابلیس گفت : زهی خیال باطل ، به خدا هرگز نتوانی کند !!!باز ابلیس و عابد درگیر شدند و این بار ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست!عابد گفت : دست بدار تا برگردم ! اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟
!!
ابلیس گفت : آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی ...

تاریخچه شکل گیری عید نوروز

عید نوروز چگونه شکل گرفت

انسان‏، از نخستین ادوار زندگی اجتماعی، متوجه بازگشت و تکرار برخی از رویدادهای طبیعی، یعنی تکرار فصول شد. نیاز به محاسبه در دوران کشاورزی ، یعنی نیاز به دانستن زمان کاشت و برداشت، فصل بندی ها و تقویم دهقانی و زراعی را به وجود آورد. نخستین محاسبه فصل ها، بی گمان در همه جوامع با گردش ماه که تغییر آن آسانتر دیده می شد صورت گرفت. و بالاخره در نتیجه نارسایی ها و ناهماهنگی هایی که تقویم قمری، با تقویم دهقانی داشت، محاسبه و تنظیم تقویم بر اساس گردش خورشید صورت پذیرفت. سال در نزد ایرانیان از زمانی نسبتا کهن به چهار فصل سه ماهه تقسیم شده و همان طور که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه آورده است آغاز سال ایرانی از زمان خلقت انسان ( یعنی ابتدای هزاره هفتم از تاریخ عالم) روز هرمز از ماه فروردین بود، وقتی که آفتاب در نصف النهار ، در نقطه اعتدال ربیعی ، و طالع سرطان بود.

 پیدایش جشن نوروز 

جشن نوروز را به نخستین پادشاهان نسبت می دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری چون فردوسی، عنصری، بیرونی، طبری و بسیاری دیگر که منبع تاریخی و اسطوره ای آنان بی گمان ادبیات پیش از اسلام بوده ، نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می دانند.

در خور یادآوری است که جشن نوروز پیش از جمشید نیز برگزار می شده و ابوریحان نیز با آن که جشن را به جمشید منسوب می کند یادآور می شود که : «آن روز که روز تازه ای بود جمشید عید گرفت؛ اگر چه پیش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود».

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند که در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین که پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید که این چیست؟ گفتند که امروز نوروز است. پرسید که نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد. پرسیدند عسکره چیست؟ فرمود عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده کرد وابرها را فرمود که به آنان ببارند از این روست که پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول کرد و جام را میان اصحاب خود قسمت کرده و گفت کاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس که گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است که ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یکدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند که این بزرگداشت نوروز به علت امری کهن است که برایت بازگو می کنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت که او را بپرستند و او را شریک و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شکوفا و درخشان شد. همان روزی است که کشتی نوح در کوه آرام گرفت. همان روزی است که پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از کعبه به زیر افکند. چنان که ابراهیم نیز این کار را کرد. همان روزی است که خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت کنند. همان روزی است که قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در آن ظهور می کنند و همان روزی است که قائم بر دجال پیروز می شود و او را در کنار کوفه بر دار می کشد و هیچ نوروزی نیست که ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

جشن نوروز

جشن نوروز دست کم یک یا دو هفته ادامه دارد. ابوریحان بیرونی مدت برگزاری جشن نوروز را پس از جمشید یک ماه می نویسد: « چون جم درگذشت پادشاهان همه روزهای این ماه را عید گرفتند. عیدها را شش بخش نمودند: 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف، 5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهی، 5 روز چهارم را به ندیمان و درباریان ، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزگران. ولی برگزاری مراسم نوروزی امروز، دست کم از پنجه و «چهارشنبه آخر سال» آغاز می شود و در «سیزده بدر» پایان می پذیرد. ازآداب و رسوم کهن پیش از نوروز باید از پنجه، چهارشنبه سوری و خانه تکانی یاد کرد.

پنجه (خمسه مسترقه(

بنابر سالنمای کهن ایران هر یک از 12 ماه سال 30 روز است و پنج روز باقیمانده سال را پنجه، پنجک، یا خمسه مسترقه، گویند. این پنج روز را خمسه مسترقه نامند از آن جهت که در هیچ یک از ماه ها حساب نمی شود. مراسم پنجه تا سال 1304 ، که تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یک روز قرارداد، برگزار می شد.

تبریک عید

عید شما مبارک  

 

تصویر زیبای فوق گرفته شده از وبلاگ (دین و زندگی) خانم داوودی با اجازه و تشکر از ایشان .

نصایح لقمان حکیم به فرزندش

از نصایح لقمان حکیم به فرزندش :

ای فرزند از چهار هزار حدیث چهارصد نکته ، و از چهارصد نکته هشت مورد را

فراگرفته ام که به این شرح است : 

دو چیز را هرگز فراموش نکن :1-خدا 2- مرگ  

دوچیز را زود فراموش کن :

1-بدی دیگران در حق خودت

 2- خوبی خودت در حق دیگران  

چهار چیز را بیش از پیش نگه دار :

 1- شکمت را سر سفره مردم 2- زبانت را در جمع

3- چشمت را در خانه  ی دوستان 4- دلت را در سر نماز 

منبع:اینترنت

و با اجازه و تشکر از دوست و همکار گرامی جناب آقای یگانه