دین و زندگی اول تا چهارم متوسطه-علمی - آموزشی

دین و زندگی اول تا چهارم متوسطه-علمی - آموزشی

خلاصه دروس و سوالات دین و زندگی اول تا سوم دبیرستان و پیش دانشگاهی
دین و زندگی اول تا چهارم متوسطه-علمی - آموزشی

دین و زندگی اول تا چهارم متوسطه-علمی - آموزشی

خلاصه دروس و سوالات دین و زندگی اول تا سوم دبیرستان و پیش دانشگاهی

اهم مطالب و سوالات درس ششم دین و زندگی ۱ متوسطه

درس ششم : در حمد و تسبیح محبوب

1. این جهان آیت و نشانه ی اوصاف الهی است .

2. هر خیر و کمالی در جهان از خیر و کمال خداوندی که آفریننده ی آن است سرچشمه گرفته است .

3. انسان و جهان نشانه های حکمت ، قدرت ، علم ، رحمت و ... الهی است .

4. قرآن می فرماید : در زمین برای اهل یقین نشانه هاست و نیز در خودتان ، آیا نمی نگرید ؟ 

1. هیچ وصف نیکویی را نمی توان سراغ گرفت که خداوند به آن متصف نباشد .

2. خداوند وجود کامل است و هر وجود کامل همه ی صفات نیکو را داراست . پس خداوند همه ی صفات نیکو را داراست .

3. خداوند صفات کمالی موجودات را دراست نه صفاتی که از نقص سرچشمه می گیرد .

4. صفاتی که حکایت از نقص می کند چیزی نیستند که تا خداوند به آن ها متصف باشد مثلا جهل فقدان علم و عجز فقدان قدرت است .

5. ما صفاتی را که جنبه یکمال دارند به خدا نسبت می دهیم ( صفات ثبوتی ) و صفاتی را که جنبه ی نقص دارند از او سلب می کنیم ( صفات سلبی ) 

هشت جمله به صورت مناجات که در آن خداوند حمد و تسبیح شده است:

              1. حمد : خدایا تو مهربانی ، رحمتت همه را فرا گرفته است .

              2. حمد : خدایا تو بر پنهان و آشکار علم داری .

              3  . حمد : خدایا تو با قدرت بی انتهایت آسمانها را برافراشتی .

              4. حمد : خدایا تو با لطف گسترده ات همه موجودات را به کمال شایسته خود می رسانی .

              1. تسبیح : پروردگار من اگر همه موجودات از خود استقلالی ندارند تو قائم بخود و برپادارنده دیگرانی .

              2. تسبیح : پروردگار من اگر همه عاجز و ناتوانند تو قدرتمند و توانا هستی .

             3. تسبیح : پروردگار من اگر همه زوال پذیر و فانی اند تو باقی و ابدی هستی .

             4. تسبیح : پروردگار من اگر همه موجودات روزی خور خوان نعمت تو هستند تو روزی بخش دیگران هستی . 

. صفات ثبوتی و سلبی  شعر:

صفات ثبوتی : پاک ، توحید ، حکیم ، عظیم ، کریم ، رحیم ، مستحق ثنا ، نامحدودی ، عز ، جلال ، علم ، یقین ، نور ، جود ، ستار ، حمد .

صفات سلبی : رنج ، درد ، نیاز ، بیم ، عیب ، خطا ، جنبش ، کمیت ، مثل داشتن ، ضد داشتن . 

****   سوالات  درس ششم   ****

1 - معنی «ولله الاسماء المحسنی» چیست؟

2  -چه کسی است که کامل و عاری از هر گونه عیب و نقض است؟

3- اگر موجودی کامل باشد چه صفاتی را دارد؟

4-  خداوند چه صفاتی را دارا است؟

5-  فرق خدا با سایر موجودات در چیست؟

6-اگر همه ی صفات مخلوقات از آن خداست پس چرا هر صفت بدی را نمی توان به خدا نسبت داد؟

7- صفات خداوند را بر چند معیار مشخص می‌کنند؟

8-  چه صفاتی را به خداوند نسبت می‌دهیم؟

9- چه صفاتی را به خداوند نسبت نمی‌دهیم؟

10-  صفات ثبوتی را توضیح دهید؟

11- صفات سلبی چگونه صفاتی هستند؟

12-  صفاتی را که به خداوند نسبت می‌دهند چیست؟

13- صفاتی را که به خداوند نمی‌توان نسبت داد چه نام دارد؟

14- چرا صفات سلبی را به خداوند نسبت نمی‌دهند؟

15- کدام صفت به ترتیب سلبی و ثبوتی هستند؟ جهل و علم – عدالت و حکمت – قدرت و نادانی         

اهم مطالب و سوالات درس ۶ دین و زندگی ۳

 

بنام خدا               درس ششم (6)                جایگاه تشیع                    دین و زندگی 3

شیعه از نظر لغوی به معنی پیرو و طرفدار و یار و یاور است .

تعریف شیعه : گروهی از مسلمانان که به امامت حضرت علی (ع) و 11 امام دیگر بعد از پیامبر (ص) اعتقاد و ایمان دارند شیعه نامیده می شوند.

حضرت ابراهیم در قرآن شیعه ی حضرت نوح و مسلم معرفی شده است .

 

 اولین بار در اسلام لفظ شیعه توسط پیامبر اکرم (ص) و در مور حضرت علی (ع) بکر رفته است .

آنجا که فرمود : سوگند به آنکه جانم در دست اوست ، این شخص حضرت علی (ع)  و پیروانش (شیعیان) رستگارند.

کاربرد لفظ شیعه توسط پیامبر (ص) در باره حضرت علی (ع) :

-         پیروی از حضرت علی (ع) و عمل به دستورات او مانع گمراهی است .

-         علی (ع) با قرآن است و قرآن با علی (ع) است .

-         علی (ع) با حق است و حق با علی (ع) است .

-         من و علی (ع) پدران این امتیم .

-         حق علی (ع) بر این امت مانند حق پدر بر فرزندش است .

-         نگاه کردن به علی (ع) عبادت است .

-         وصی و وارث و وفا کننده به وعده های من علی (ع)  است .

نتیجه : پیروان من باید از علی (ع) نیز پیروی کنند .

پیامبر اکرم (ص) فرمود : من شهر علم هستم و علی (ع) در آن است ، هرکس می خواهد به شهر وارد شود باید از در آن وارد شود .

از این حدیث نکات زیر بدست می آید :

1-     حضرت علی (ع) از همه داناتر است .

2-     بر مردم واجب است که از دانش علی (ع) بهره مند شوند .

3-     حضرت علی (ع) در علم خود معصوم است .

جابر بن عبداله انصاری نقل میکند که پیامبر (ص) در باره حضرت علی (ع) فرمود :

این مرد – اولین ایمان آورنده به خدا ، وفادارترین شما در پیمان با خدا ، راسخ ترین شما در انجام فرمان خدا ، صادق ترین شما در داوری بین مردم ، بهترین شما در رعایت مساوات ، و ارجمند ترین شما نزد خداست .

ویژ گیهای بارز حضرت علی (ع) : عدالت خواهی و دفاع از مظلوم است .

شیعه = عدالت اسلامی 

       علی (ع) عدالت اجتماعی را رسالت پیامبران می دانست و خود از پیشتازان عدالت بود .

دلایل وحدت مسلمانان :

 1- اعتقاد به خدا 2- پیامبر اکرم (ص) 3- قرآن 4- قیامت .

برای حفظ همبستگی و وحدت میان مسلمانان باید به این نکات عمل شود ؟

1-     در دام تفرقه استکبار نیفتیم 2- از اهانت به مقدسات سایر مسلمانان خودداری کنیم 3- خود را از سایر مسلمین جدا نکنیم 4- از مظلومان جهان دفاع کنیم 5- اعتقاد خود را با دانش همراه کنیم 6- سبب بدبینی به تشیع نشویم .

شیعه فقط به اسم نیست بلکه با عمل است از اینرو شیعه با عمل باعث ارتقاء اسلام شده و جایگاه تشیع را در دنیا بالا می برد ، و شیعه بی عمل باعث ضعف اسلام شده و سبب تضعیف موقعیت تشیع می شود .  

 

سوالات متن درس ششم دین و زندگی 3  :

1-     واژه شیعه یعنی چه و تعریف آنرا بنویسید ؟ ص 76 پ 1 خ 1 تا 2

2-     اولین کسی که لفظ شیعه را بکاربرد که بود و در باره چه کسی عنوان شد ؟ ص 77 پ 1 خ 1

3-     چرا پیامبر (ص) تلاش می کرد تا شخصیت ممتاز علی (ع) را به مردم بشناساند ؟ ص 77 پ 2 خ 1تا 5  

4-     رسول خدا چگونه با افکار جاهلی دوران خود مبارزه نمودند ؟ ص 77 پ 3 خ 1 تا 4

5-     جملاتی از پیامبر(ص) در مورد حضرت علی (ع) بنویسید ؟ ص 78 خ سبز و برای مطالعه

6-     حضرت علی (ع) در خصوص کسب معارف و دانش الهی خود از رسول خدا چه می فرماید؟ ص 78 پ آخر خ 2 تا 5

7-     چرا حضرت علی (ع) در  دامان رسول خدا(ص) تربیت شد ؟ ص 79 پ 2 خ 1 تا 3

8-     از حدیث ( انا مدینه العلم و علی بابها ...) چه نکاتی مستفاد میشود ؟ ص 79 اولا تا ثالثا

9-     گزیده ای از سخنان پیامبر را خطاب به حضرت علی (ع) بیان کنید ؟ ص 79 پ آخر خ 3 تا 9 و ص 80 خ 1

10- جابربن عبداله انصاری از قول پیامبر اکرم در مورد علی (ع) چه ویژگیهایی را بیان کردند ؟ ص 80 پ 2 خ 1 تا 3 ،  این مرد اولین ایمان آورنده ......

11- آیا مقام و منزلت علی (ع) نزد پیامبر بخاطر رابطه خویشاوندی با ایشان است ؟ ص 80 پ 4 خ 1 تا 3

12- ویژگی ممتاز علی (ع) را بنویسید ؟ ص 80 پ 5  خ 1

13- کدام صفت و ویژگی حضرت علی (ع) سبب شیفته شدن مظلومان و ستمدیدگان جهان نسبت به ایشان شد ؟ ص 80 پ 6 خ 3 تا 5

14- باورهای مشترک مسلمانان را نام ببرید ؟ ص 81 پ 2 خ 3 تا 4 (قسمت : تشیع و وحدت مسلمانان)

15-  یکی از اصول راهبردی انقلاب اسلامی ایران در رابطه با وحدت مسلمانان را بنویسید ؟ ص 81 پ 2 خ 4 تا 6 ( به همین دلیل .... می طلبد )

16- برای حفظ همبستگی و وحدت میان مسلمانان رعایت چه نکاتی ضروری است ؟ ص 82 و 83 ش 1 تا 6  (بطور خلاصه در زیر) : 

 (1-  در دام تفرقه استکبار نیفتیم 2- از اهانت به مقدسات سایر مسلمانان خودداری کنیم 3- خود را از سایر مسلمین جدا نکنیم 4- از مظلومان جهان دفاع کنیم 5- اعتقاد خود را با دانش همراه کنیم 6- سبب بدبینی به تشیع نشویم) .

فلسفه ی عاشورا

فلسفه قیام عاشورا

الف:بیعت خواستن یزید از امام حسین

 در حادثه کربلا ما به مسائل زیادی بر می خوریم در یک جا سخن از بیعت خواستن یزید از امام حسین و امتناع امام از بیعت، در یکجا دعوت مردم کوفه از امام حسین و پذیرفتن امام ولی در جایی بدون توجه به مسئله بیعت و بدون توجه به درخواست دعوت کوفیان حضرت حسین (ع) از اوضاع حکومت انتقاد می کند. از فساد و حرام خواریها و ظلم و ستم انتقاد می کند و اینجا  امر به معروف و نهی از منکر را لازم می بیند.

البته حقیقتاً باید گفت همه این سه مورد تاثیر داشته است چون پاره ای از عکس العملهای امام بر اساس امتناع از بیعت پاره ای بر اساس دعوت مردم کوفه و پاره ای بر اساس مبارزه با منکرات و فسادهای آن برهه از زمان صورت گرفته است. حال باید دید دو عامل اصلی قیام چه بوده است. و باید دید کدام عامل تاثیری به سزایی داشته است.

توضیح عکس العمل اول را همه شنیده ایم که معاویه با چه وضعی به حکومت رسید وقتی اصحاب امام حسن مجتبی (ع)، آنقدر سستی کردند امام یک قرارداد موقت با معاویه امضاء کردند در مفاد این صلحنامه آمده بود که بعد از مرگ معاویه مقام خلیفه مسلمین به امام حسن برسد و اگر ایشان به شهادت رسیده بودند به برادرش امام حسین منتقل شود برای همین معاویه امام حسن مجتبی را مسموم نمودند تا مدعایی نماند و خود معاویه می خواست حکومت را به شکل سلطنت و موروثی در بیاورد. تا زمان معاویه ، مسئله خلافت و حکومت یک مسئله موروثی نبود و فقط دو طرز تفکر بود:

الف: یک طرز تفکر که خلافت، فقط شایسته کسی است که پیغمبر او را منصوب کرده باشد.

ب: یک طرز تفکر دیگر این بود که مردم حق دارند خلیفه ای برای خودشان انتخاب کنند و این مسئله در میان نبود که یک خلیفه برای خود جانشین معین کند اما تصمیم معاویه از همان روزهای اول این بود که نگذارد خلافت از خانه اش خارج شود ولی خود معاویه احساس می کرد این کار فعلا زمینه مساعدی ندارد و کسیکه او را به این کار تشویق و تشجیع نمود مغیره بن شعبه (لعنه ا…) بود چون مغیره خودش طمع حکومت کوفه را داشت مغیره همان شخصی بود که با غلاف شمشیر به پهلوی خانم زهرا (س) زد و همان مغیره ای که قبلا هم حاکم کوفه بوده است و از اینکه معاویه او را عزل نموده بود ناراحت بود. برای همین مغیره به شام رفت و به یزیدبن معاویه گفت نمی دانم چرا معاویه درباره تو کوتاهی می کند دیگر معطل چیست؟ چرا تو را جانشین خودش نمی کند یزید گفت پدر فکر می کند این قضیه عملی نیست مغیره گفت عملی است چون هر چه معاویه بگوید مردم شام اطاعت می کنند و مردم مدینه را مروان حکم و از همه جا مهمتر و خطرناکتر کوفه (عراق کنونی) است این هم بعهده من.

یزید به نزد معاویه رفت و مطالب مغیره را گفت وقتی معاویه ، مغیره را احضار نمود مغیره با تملق گویی و منطق قویی که داشت معاویه را قانع می سازد معاویه هم برای بار دوم به او ابلاغ حکومت کوفه را می دهد (البته این جریان بعد از شهادت امام حسن مجتبی یعنی سالهای آخر عمر معاویه بوده است) مردم کوفه و مدینه با پیشنهاد مغیره و مروان مخالفت کردند لذا معاویه مجبور شد خودش به مدینه برود . معاویه پس از تسلط کامل بر محیط داخلی و پهناور اسلام که از افریقای شمالی تا حدود چین توسعه یافته بود اولین و بزرگترین اشتباه خودش راجع به سیاست خارجی را مرتکب شد چون وقتی تصمیم گرفت پسر جوان و نالایقش را ولیعهد کند ولی مردم نپذیرفتند و او شکست خورد برای رسیدن به این قصد شومش مرتکب جنایت بزرگی شد و آن این بود که با امپراطور روم که نیرومندترین دشمن خونین اسلام و مسلمانان بود به نفع قصد شومش صلح کرد و با این عمل جلوی پیشروی اسلام را در اروپا متوقف ساخت و برای تهدید یک طرفردار نیرومند که تاج و تخت یزید را پشتیبانی کند حاضر شد باجی هم به دولت روم بدهد.

معاویه زمانیکه که خودش به مدینه رفت سه نفر که مورد احترام مردم بودند را خواست (امام حسین –(ع) عبدالله بن عمر فرزند خلیفه دوم ، عبدالله بن زییر، همان شخصی که به امام علی خیانت کرد و مسبب جنگ جمل شد) معاویه سعی کرد با چرب زبانی به آنها برساند که صلاح اسلام ایجاب می کند حکومت ظاهری در دست یزید باشد ولی کار در دست شما تا اختلافی میان مردم رخ ندهد حتی به آنها گفت شما فعلا بیعت کنید ولی آنها قبول نکردند. معاویه هنگام مردن، سخت نگران وضع پسرش یزید بود و به او نصایحی کرد که اگر یزید جامه عمل می پوشاند یقیناً بیشتر می توانست حکومت کند نصایح این بود (ای پسر جان، من رنج بار بستن را از تو بر داشتم، کارها را برایت هموار کردم و دشمنانت را راحت نمودم و رقیبان عرب را زیر فرمانت آوردم مردم حجاز را منظور دار که اصل تو هستند هر کس از آنها به نزد تو آمد گرامیش دار و هر کدامشان را هم غایب بود احوالش را بپرس اهالی عراق را منظور دار. و اگر خواستند حاکمی را از آنها عزل کنی دریغ نکن چون عزل یک حاکم، آسانتر از برابری با صد هزار شمشیر است اهل شام را هم منظور دار که اطرافیان نزدیک و ذخیره تو هستند و اگر از دشمنی در هراس یودی از آنها یاری بجو و چون موفق شدی آنها را به وطن خودشان برگردان زیرا  اگر در سرزمین دیگر بمانند اخلاقشان بر می گردد. سپس معاویه می نویسد پسرم من نمی ترسم که کسی در حکومت با تو نزاع کند مگر 3 نفر حسین بن علی – عبدالله بن زییر- عبدالله بن عمر ]چون هر سه خلیفه زاده بودند.

حسین بن علی شخصی است که اهل عراق او را رها نکنند و او را وادار به خروج می کنند اگر خروج کرد و برابر او پیروز شدی از او درگذر که با تو خویشی نزدیک دارد و احترام و خلق او بسیار است و او نوه پیامبر است. اما عبدالله بن عمر اهل عبات است و اگر تنها بماند با تو بیعت می کند. ولی عبدالله بن زبیر اگر بر تو خروج کرد و بر او پیروز شدی بند از بندش جدا کن و تا بتوانی خون دیگران قوم خود را حفظ کن.

معاویه می دانست این سه نفر یقیناً اعتراض خواهند کرد چون اعتراض آنها به نظر معاویه بدین دلیل بود که اگر خلافت به ارث برده می شود ما هم باید وارث باشیم و اگر خلافت به سابقه و لیاقت است هزاران مسلمان با سابقه و لیاقت است هزاران مسلمان سابقه دار تر از یزید هم وجود داشت و این اعتراضات واقعاً در ذهن اکثر مسلمان بود معاویه در این نصایح کاملا پیش بینی کرده بود که اگر یزید با امام حسین (ع) به خشونت رفتار کند و دست خود را به خون آغشته کند دیگر نمی تواند خلافت خود را ادامه دهد بقول بنی امیه متأسفانه یزید نتوانست سیاست مرموزانه پدرش را اعمال کند و سیاستی غلط را اعمال نمود و زحمات 50 ساله امیر را رشته کرد . معاویه فردی زیرک بود و خوب می دانست و می توانست پیش بینی کند بر عکس یزید که اولا جوان بود ثانیا مردی بود که اشراف زاده و با لهو و لعب مانوس شده بود و کاری کرد که در درجه اول به زبان خاندان بنی امیه و ابوسفیان تمام شد.

بعد از اینکه معاویه در نیمه رجب سال 60 هـ . ق به درک رسید یزید به حاکم مدینه ولید بن عقبه ابوسفیان (نوه ابوسفیان) نامه ای می نویسد و مرگ معاویه را اطلاع می دهد و طی نامه ای خصوصی دستور داد از حسین بن علی (ع) و عبدالله بن عمر و عبدالله بن زبیر بیعت بیگرد و اگر بیعت نکردند سرشان را برای من بفرست وقتی ولید بن عقبه نامه یزید را دریافت کرد امام بعد از سه روز حرکت کرد. (علتش را انشاءالله در تاریخ واقعه کربلا تا شهادت خواهیم گفت) و به مکه هجرت نمود و شاید فکر شود که هجرت  بدین جهت بوده است که مکه حرم امن الهی است و خون حضرت را نمی ریزند خیر بلکه اولا اعلام مخالفت خودش را اعلام کرد ثانیا اگر در مدینه می ماند صدایش آنقدر به عالم اسلام نمی رسید و اگر شهید هم می شد خونش تاثیر زیادی نداشت برای همین صدایش در اطراف پیچید که امام حاضر به بیعت نشده است ثالثاً و از همه مهمتر امام حسین سوم شعبان وارد مکه شد و ماههای شعبان ، رمضان، شوال، ذی القعده و تا هشت ذی الحجه در مکه ماند ماههایی مهم که مردم جهت حج عمره آنجا می آمدند تا اینکه 8 ذی الحجه رسید و مردم که برای حج تمتع لباس احرام می پوشیدند و می خواهند به سوی منی و عرفات بروند همان لحظه ناگهان امام حسین (ع) اعلام می کند من می خواهم به طرف عراق و به سوی کوفه بروم یعنی پشت به حج و کعبه می کند و اعتراض و عدم رضایت خودش را به این شکل اعلام می کند.  

البته مسئله بیعت مسئله اصلی قیام نیست فقط تأثیرش این بود که جرقه این حادثه عظیم کربلازده شود.
 

ب: دعوت مردم کوفه

در آن روز جهان اسلام سه مرکز بزرگ و موثر داشت مدینه که دارالهجره بود. شام که دارالخلافه و کوفه که قبلا دارالخلیفه بود و امیرالمومین علی (ع) در آنجا مرکز حکومت خود قرار داده بود. بعلاوه کوفه شهری جدید التاسیس بود که بوسیله سربازان اسلام در زمان عمر بن الخطاب (ل) ساخته شد و آنرا سربازخانه اسلامی می دانستند، وقتی مردم کوفه می فهمند که امام با یزید بیعت نکرده نامه به امام می نویسد که اگر به کوفه بیائید ما شما را یاری می کنیم و تاریخ قضاوت خواهد کرد که زمینه مساعد بود ولی امام حسین از این فرصت طلائی استفاده نکرد و اگر پاسخ مثبت دهد می دانست کوفیان غیرت ندارند و ناکس هستند و تجربه داشت که به پیامبر(ص) و علی (ع) و امام حسن (ع) خیانت کرده بودند. متأسفانه وقتی این تاریخها بدون تحلیل و فکر خوانده شوند عده ای دیگر فکر خواهند کرد که اگر امام در خانه راحت نشسته و کاری ندارد که به اسلام چه بلائی دارد وارد می شود و فکر می کنند امام را تنها چیزی که حرکت داد دعوت مردم کوفه بوده است در صورتیکه امام حسین آخر ماه رجب که اوایل حکومت یزید بود برای امتناع از بیعت از مدینه خارج شد و چون مکه حرم امن الهی است و آنجا امنیت بیشتری وجود دارد لذا امام به مکه شرفیاب شدند ولی نامه کوفیان در 15 رمضان به امام حسین (ع) رسید یعنی یکماه و نیم بعد از اینکه امام نهضت خود را با عدم بیعت شروع نمودند نامه ها به دست امام رسید بنابراین دعوت مردم کوفه موضوع اصلی در این نهضت نبود بلکه در یک امر فرعی دخالت داشت. ماه رجب و شعبان که ایام انجام حج عمره است مردم از اطراف به مکه می آیند و بهتر می توان آنها ارشاد نمود بعد از این ایام هم که موسم جمع تمتع می رسد و فرصت مناسبی برای تبلیغ است.

بنابراین حداکثر تاثیر مردم کوفه در این حادثه عظیم کربلا این بود که امام مکه را مرکز قرار نداد به سوی کوفه برود وتاثیر دیگرش این بودکه امام پیشنهاد عباس را نپذیرد چون گفته بود امام کوفیان ناکس هستند یا به یمن برو یا به کوهستانهای آنجا پناه ببر یا اینکه دیگر به مدینه برنگرد.

 امام هم مطلع شدند که اگر در مکه بمانند ممکن است در همان حال احرام که قاعدتاً کسی مسلح نیست، مامورین یزید خون حضرت را بریزند و هتک حرمت خانه خداوند شود و حرمت حج و اسلام شکسته شود و هم اینکه فرزند پیامبر را در حالت عبادت در حریم خانه فرا به شهادت برسانند از همه مهمتر، خون حضرت سیدالشهدا هدر می رفت و بعد هم شایع می کردند که حسین با شخصی اختلافی جزئی داشته و او هم حضرت را کشت و مردم جاهل آن زمان هم قبول می کردند مسئله دیگر اگر کوفه هم صد در صد اتفاق آراء داشتند و خیانت نمی ورزیدند احتمال صدرصد نمی توانستیم بدهیم که امام پیروز می شدند چون تمام مسلمانان که مردم کوفه نبودند اگر مردم شام را که قطعاً و یقیناً به آل ابوسفیان وفادار بودند را به تنهایی در نظر بگیریم کافی بود که احتمال پیروزی را تنزل دهد چون همین مردم بودند که در دوران خلافت حضرت علی (ع) توانستند در جنگ صفین با مردم کوفه 18 ماه بجنگند.

ج: احیای امر به معروف و نهی از منکر

امام اگر بیعت می کرد اولا تثبیت خلافت موروثی بود ثانیا شخصیت خود یزید است که او فردی فاسق و بدتر از همه متظاهر به فسق بود معاویه و بسیاری از خلفای بنی امیه فاسق بودند ولی یک مطلب را کاملا درک می کردند و می دانستند اگر بخواهند ملک و قدرتشان باقی بماند باید تا حدودی زیاد ، مصالح اسلامی را رعایت کنند و می دانستند اگر میلیونها نفر جمعیت از نڟاد های مختلف چه در آسیا، آفریقا و یا اروپا در زیر حکومت واحد در آمده اند فقط به این دلیل است که فکر می کنند خلفای آنها مسلمانند، به قرآن اعتقاد دارند و الا اولین روزی که احساس می کنند که خلیفه خودشان ضد اسلام است ، اعلام استقلال می کردند. معاویه هم شراب می خورد ولی دیده نشده بود در یک مجلس رسمی و علنی شراب خورده یا در حالت مستی وارد شود در حالیکه یزید علناً در مجالس رسمی شراب می خورد و میمون بازی می کرد که حتی برای میمونش کنیه ای به نام اباقیس بود (خصوصیات یزید را در سه عامل مقدس قیام امام حسین(ع) خواهیم گفت) عکس العمل سوم ارزش بسیار بیشتری از دو عامل قبل دارد و به دلیل همین عامل بود که این نهضت شایستگی پیدا کرد که برای همیشه زنده بماند وچون نهضتهای والاتر از نظر تعداد و مسائل دیگر بود مثل همین جنگ ایران و عراق و خود بچه رزمندگان که در صحنه بودند خون و شهادت و آوارگی و … را دیدند الان بعد از چندین سال بعد از جنگ آن را آهسته به باد فراموشی سپرده اند.

بنابراین اگر از امام بیعت هم نمی خواستند یا از او دعوت نمی کردند باز امام قیام می کردند و ساکت نمی شد چون امام فطرتاً شخصیتی منتقد،  معترض ، انقلابی و قائم نسبت به فسادهای جامعه داشتند.

اهم مطالب و سوالات درس ششم (۶ )دین و زندگی دوم متوسطه

 

درس ششم : آینده ی روشن

هدف کلی :

           توانایی تبیین دلایل ضرورت معاد و امکان معاد جسمانی

 مرور مفاهیم :

           1. قرآن کریم حیات اخروی انسان را حتمی می داند و انسان ها را به اندیشه ی در آن دعوت می کند .

           2. قرآن کریم زندگی دنیایی را عبث و بیهوده نمی داند و خداوند را از بیهوده کاری منزه می شمارد .

           3. عقل آدمی می گوید که توجه به خبر انبیا درباره ی آخرت ، ضرورت است و هشدار آنان را باید جدی گرفت .

           4 . اقتضای حکمت الهی وجود جهان آخرت و بازگشت انسان به سوی خداست .

           5. اقتضای عدل الهی وجود جهانی به نام آخرت است نا انسانها به آن چه استحقاقش را دارند ، برسند .

           6. زنده شدن انسان ها پس از مگر با همه ی قوانین علمی سازگار است و امکان تحقق آن وجود دارد .

           7. از دیدگاه انبیا لازمه ی ایمان به خدا ، ایمان به آخرت است .

          8. بعد از توحید مهم ترین موضوعی که در قرآن کریم سخن رفته ، معاد است .

یک استدلال : دفع خطر احتمالی لازم است

           مقدمه اول : . مهم ترین خبری که انبیا برای بشر آورده اند خبر از معاد و سرای آخرت است و آنها آن را به عنوان یک خطر جدی عنوان کرده اند

           مقدمه دوم  :طبق یک  قاعده عقلی« دفع خطر احتمالی لازم است . »

           نتیجه : پس بر هر انسان عاقلی تحقیق و توجه به آخرت امری واجب و ضروری است

استدلالهایی که بر ضرورت معاد دلالت دارند :

            - راه حکمت الهی

            - راه عدل خداوندی

کار حکیمانه ، کاری است با هدف معقول و شایسته که نتایج صحیح و عاقلانه به دنبال دارد .

کسی که کارهایش حکیمانه است  حکیم می گویند .

لازمه ی حکمت خدا این است که هیچ کاری از کارهای خدا بیهوده و عبث نباشد پس لازمه ی حکمت خدا این است که زندگی انسان را پایانی نباشد و آن چه در این جهان به دست می آورد با مرگ او از بین نرود . 

خدا حکیم است چرا که اگر موجودی را خلق می کند :

           - هدفی شایسته برایش قرار می دهد .

          - امکانات رسیدن به هدف را هم به او اعطا می کند .

          - اگر تمایلات و خواسته هایی در وجودش آفریده ، پاسخ مناسب آن را پیش بینی کرده است .

یک استدلال :

           -  هر انسانی میل به جاودانگی دارد و در آرزوی حیاتی جاویدان است

           -  لازمه حکمت الهی این است که اگر میلی را در نهاد انسان قرار داد راه رسیدن به آن را هم داشته باشد

           -   اگر زندگی انسان منحصر به همین دنیا باشد به معنی آن است که به این میل او پاسخ درستی داده نشده است .

نتیجه :  از آن جایی که هر میلی که در نهاد انسان است ، پاسخگویی در جهان خارج دارد نتیجه می گیریم که یک زندگی جاوید در جهان آفرینش وجود دارد .

یک استدلال دیگر : « میل به کمالات بی نهایت » ضرورت معاد را ثابت می کند :

           - انسان طالب و خواستار همه ی کمالات و زیبایی ها ست ، این طالب در هیچ حدی محدود نمی شود و پایان نمی پذیرد .

            - دنیایی که در آن زندگی می کنیم به تنهایی جای مناسبی برای پاسخگویی به نیازهای انسان نیست و عمر محدود انسان نیز با این گرایش ها تناسب ندارد .

           - ممکن نیست که خداوند عشق به خود و حیات ابدی را در وجود کسی قرار دهد و سپس او را در حالی که هنوز به شدت مشتاق اوست و بدان نرسیده از هستی بیندازد . 

 نتیجه :  اگر مرگ پایان زندگی انسان باشد ، عموم دستورات الهی و سفارش های عقل و فطرت بیهوده می شود و همه ی کمالات کسب شده از دست خواهد رفت . پس میل به کمالات بی نهایت ضرورت معاد را در پرتو حکمت الهی اثبات می کند . 

 اثبات ضرورت معاد بر اساس عدل الهی :

یک استدلال :

            -  در این دنیا هم انسان های نیکوکار و هم  انسان های بد کار وجود دارند

            - نظام حاکم بر این جهان اجازه نمی دهد که هر کس به طور کامل به نتیجه ی اعمال نیک یا بد خود برسد

            - در این صورت اگر معاد نبود امکان اجرای عدالت میان مردمان وجود نداشت .

نتیجه :  پس عدل خدا ایجاب می کند که در پی این جهان عالمی دیگر وجود داشته باشد تا عدل و داد درباره ی همگان اجرا شود . 

سوالات درس ششم : آینده ی روشن

1 - چگونه به وسیله ی « قاعده ی دفع خطر احتمالی » معاد را اثبات می کنیم ؟

2 - پیامبران الهی بعد از توحید و یکتاپرستی مردم را به چه چیزی دعوت کرده اند ؟ توضیح دهید .

3 - از راه های عقلی که قرآن کریم در اثبات ضرورت معاد بر آن ها تأکید دارد ، دو مورد را نام ببرید .

4 - معاد را در پرتو حکمت الهی توضیح دهید .

5 - کار حکیمانه چگونه کاری است ؟

6 - حکیم به چه کسی گفته می شود ؟

7 - « گرایش به بقاء و جاودانگی » در پرتو حکمت الهی را توضیح دهید .

8 - « میل به کمالات بی نهایت » در انسان را شرح دهید .

9 - معاد در پرتو عدل الهی را شرح دهید .

10 - قرآن در جواب کسانی که امکان معاد را انکار می کند چه فرموده است ؟

11 - دیدگاه پیامبر اکرم ( ص ) درباره ی عدل الهی را بیان کنید .

12 - آیه ی شریفه ی « وَ ما خلقنا السماء والارضَ و ما بَینَهما باطلاً ذالک ظَنُ الذین کفروا فویلُ للذینَ کَفروا من النار اَم نَجعلَ الذینَ امنوا و عملوا صالحاتِ ... » را ترجمه کنید

13- کار حکیمانه چگونه کاری است؟
14- حکیم به چه کسی می گویند؟
15-دو ویژگی انسان را نوشته ، توضیح دهید؟
16- انسان چگونه به خصلت الهی آراسته می شود؟
17- انسان ها چگونه توسط قرآن کریم به ضرورت معاد پی می برند؟

کنیه در عربی یعنی چه

 

کنیه چیست؟ 

 در زبان عربی معمولا هر فردی دارای اسم و کنیه و لقب است. اسم معرف هر فرد است و لقب بیانگر خصوصیت و ویژگی و صفتی ممدوح یا مذموم و مثبت در فرد است مثل صادق یا کاذب یا امین یا خائن.
کنیه در زبان عربی معمولا برای احترام و تکریم به کار می رود. کنیه بیشتر با کلمه «اب» یا «ام» و گاهی با کلمه ابن (پسر) و اخت(دختر) شروع می شود. مثل:ابوالحسن و ام لیلا و ام کلثوم و ابن حاجب و بنت الکرم. در مورد ائمه(ع) هر سه مورد وجود دارد. مثلا اولین امام معصوم نامش علی و لقبش امیرالمؤمنین و کنیه اش ابوالحسن است.
ذکر این نکته لازم است که وقتی کنیه کسی مثلا ابوالفضل است معنایش این نیست که حتما فرزندی به نام فضل دارد و این فرد پدر اوست. هر چند معمولا چنین است، بلکه گاهی برای تفأل زدن و فال خیر کنیه ای بر کسی گذاشته می شود. مثلا فردی که کنیه اش ابوالفضل می باشد، از همان کودکی این کنیه را بر او می گذارند و فال خیر می زنند که خداوند فرزندی به نام فضل به او عطا نماید و یا صاحب فضل و احسان و کرم گردد.